سلام دوستان!

بلاگ جدبد من به آدرس زیر هستش.اگه دوست دارین لینک کنین

راستی این بلاگ فقط کلبه ی تنهایی ها و درد و دل ها و خاطراته منه.پس اگه حوصله دارین بیاین تو و بخونین.چون دوست ندارم تو نظرات این بلاگ بد و بیراه و چرت و پرت ببینم.دوست دارم تو مشکلاتم با نظراتتون راهنمایی و دلگرمی بهم بدین عزیزانم

 

www.rohe-sargardone-kocholo.persianblog.ir




جمعه ٩ اردیبهشت ۱۳٩٠ | نظرات شما ()

سلامی به سبزیه سبزه ی سر سفره ٧سین سال نو به همگی دوستان گلم ====>> اینم ٧سین بلاگ ما چشمک

چه خبرا بچه ها؟! نبودم بهتون خوش گذشت؟!

سال نو مبارک.عیدی چی ها گرفتین؟ هاااان؟ زود رو کنین ببینم

خب دیگه زیاد حرف زدم.راستی شما ها ارسام رو میشناسین؟

نه؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! واااااااای پس از دستتون رفته

بیاین اول چندتا عکس ازش نشونتون بدم

 

چطور بود؟!!!!! حالا سایتشو بدم برین یه سر بزنین؟

1آلبومش داره میاد تو بازار اسم آلبومش (تو) هستش. پیشنهاد میکنم بگیرین

WWW.ARSAM.IR

تا بعد باااااااااااای دوستان

 

 

 




سه‌شنبه ٩ فروردین ۱۳٩٠ | نظرات شما ()

دلم گرفته. دل تیکه تیکه شدم گرفته.. از یه سوء تفاهم مزحک شیکست دلم..

به پاکی دلم شک کرد به وجودم شک کرد به احساسم شک کرد...

وای خدای من چطوری این جوری شد؟! چی شد همه ی مهرشو باخت به شک؟!

اون باخت و من غرورمو نباختمافسوس و حالا شرمنده ی دل شیکستممگریه

اگه پشیمون نشه.. اگه دیگه مثل همیشه برنگرده... من به پوچی میرسم...

خدایا کمکم کن که چوب ناحق نخورم




پنجشنبه ۱٦ دی ۱۳۸٩ | نظرات شما ()

اینم نتیجه ی کلاس های پشت هم!!! بعده ١٢ ساعت تست و نکته... خدا میدونه آخر چی به روزمون میاد




سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩ | نظرات شما ()

سوال‌های کنکور امسال را دیده‌اید؟
بعضی سوال‌هایش واقعاً خیلی باحالند!
منظورم چیست؟
الان خدمتتان عرض می‌کنم: انگار یک سری سوالات کنکور امسال در دروس ادبیات و معارف، برای آی‌کیوی در حد ...!
طراحی شده است، در حدی که قشنگ آدم را به خنده می‌اندازد.
باور نمی‌کنید؟
پس سوال‌ها را بخوانید:




جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«به نام خدای ............
بیانداخت شمشیر را شاه دین»
1) جهان آفرین
2) مهربان
3) کریم
4) رحیم
یعنی گزینه‌ها آن‌قدر تابلوست که طرف اگر شعر را در عمرش هم نشنیده باشد، به‌راحتی و با توجه به وزن شعر،
می‌تواند گزینه‌ی درست را پیدا کند. اما این سوال تازه خوب است! صبر کنید برسیم به جالب‌ترهایش!


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«بهرام که گور می‌گرفتی همه عمر
دیدی که چه‌گونه گور ............ گرفت»
1) شهرام
2) مهرام
3) بهرام
4) آرام
به خدا این سوال‌های کنکور امسال بوده است ها!
فکر نکنید من این‌ها را از خودم درآورده‌ام.
باور نمی‌کنید، خودتان بروید سایت سازمان سنجش را ببینید.
توی این سوال فقط کم مانده بود یکی از گزینه‌ها را هم می‌گذاشت "دل‌پذیر" یا "تبرک"!
تست بعدی را داشته باشید:


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
«که گوید برو ...... رستم ببند
نبندد مرا دست، چرخ بلند»
1) دست
2) پا
3) کمر
4) چشم‌های
دقت دارید که، طراح محترم گزینه‌ی 2 را «پای» ننوشته که خدای نکرده داوطلبین عزیز کوچک‌ترین شکی نکنند.
آن گزینه‌ی 4 هم که آخرش است.
اما سوال بعدی:


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.
« ............ پرده‌ی پندار دریدند
یعنی همه‌جا غیر خدا هیچ ندیدند»
1) مردان خدا
2) مردم همه‌جا
3) مردم همیشه
4) مردان و زنان
باز این سوال نسبت به قبلی‌ها خوب است! گزینه‌ی 3 را دارید که!

خُب دیگر وقتش است برویم سراغ شاه‌کارها!


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«گل همی پنج روز و ....... باشد
وین گلستان همیشه خوش باشد»
1) هفت
2) چهار
3) شش
4) هشت
یعنی من عاشق طراح این سوال هستم!
خدایی دل خجسته‌ای داشته! فکر کنید!
مثلاً یکی با خودش بگوید: گل همین پنج روز و هفت باشد! ای جان!

اما حالا که با سوالات ادبیات آشنا شدید، بد نیست یک نگاهی هم به دو سوال از درس معارف بیاندازیم:


جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«ارزش هر کس به درک و ......... وی از حقیقت هستی و جای‌گاه انسانی در کاردانی آفرینش دارد.»
1) فهم
2) پرهیز
3) دوری
4) جدایی


و اما به نظر من در میان همه‌ی این سوالات نبوغ‌آمیز، جایزه‌ی ویژه تعلق می‌گیرد به سوال درخشان، بی‌نظیر
و شگفت‌انگیز زیر:

جای خالی را با گزینه‌ی مناسب پر کنید.

«رویاهای صادقانه: هر کدام از ما هنگام .......... رویاهایی را مشاهده می‌کنیم. این رویاها انواع مختلف دارند.»
1) دویدن
2) ایستادن
3) خواب
4) نشستن
آقا من همیشه هنگام دویدن رویا می‌بینم! آن‌قدر خوب است.




سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩ | نظرات شما ()

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.
فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟

خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟

او باید کاملا" قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.
باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.
باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.
باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.
بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.
و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

گفت : شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

خداوند پاسخ داد : فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.

-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.

خداوند سری تکان داد و فرمود : بله.

یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید، از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.
یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!
و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،
بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.
فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .

خداوند فرمود : نمی شود !!
چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است، تمام کنم.

از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.

اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .

بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد .

فرشته پرسید : فکر هم می تواند بکند ؟

خداوند پاسخ داد : نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد .

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.
ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.

خداوند مخالفت کرد : آن که نشتی نیست، اشک است.

فرشته پرسید : اشک دیگر چیست ؟

خداوند گفت : اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی، تنهایی، سوگ و غرورش.

فرشته متاثر شد.
شما نابغه‌اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا" حیرت انگیزند.
زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.
همواره بچه ها را به دندان می کشند.
سختی ها را بهتر تحمل می کنند.
بار زندگی را به دوش می کشند،
ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.
وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.
وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.
وقتی خوشحالند گریه می کنند.
و وقتی عصبانی اند می خندند.
برای آنچه باور دارند می جنگند.
در مقابل بی عدالتی می ایستند.
وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.
بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.
برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.
بدون قید و شرط دوست می دارند.
وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.
در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.
در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،
با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.
آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.
قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد
زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد
کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند
زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

خداوند گفت : این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

فرشته پرسید : چه عیبی ؟

خداوند گفت : قدر خودش را نمی داند




چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ | نظرات شما ()

 



یه خانمی با ماشین خودش تو جاده داشت رانندگی میکرد

  

Woman driving.jpg

 

یه آقایی هم داشت با ماشین خودش تو همون جاده تو  باند مخالف رانندگی میکرد

 

business-man-on-cell-driving.jpg

 

وقتی این دو به هم رسیدند

 

خانم شیشه ی ماشینش رو پایین میکشه و

خطاب به آقا فریاد میزنه

 

حیووووووووون

 

 

آقا هم بلافاصله داد میزنه

 

میمووووووون

 

 

هر دو به راه خود ادامه دادند

و

آقاهه کلی به خاطر واکنش سریع و هوشمندانه ای که نشون داده بود

خوش به حالش شده بود

 

فقط وقتی سرپیچ بعد رسید

 .

.

horse-car.jpg

 

نتیجه ی اخلاقی:

 

مردها هیچوقت واقعا نمی فهمند که

زن ها دارن تلاش میکنند چی بهشون بگن!!!!!!!




چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ | نظرات شما ()

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می رفت و بر می گشت .
با اینکه ها آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان نیز ابری بود ،
 دختر بچه طبق معمولِ همیشه ، پیاده بسوی مدرسه راه افتاد.
بعد از ظهر که شد ،‌ هوا رو به وخامت گذاشت و طوفان و رعد و برق شدیدی درگرفت.
 مادر کودک که نگران شده بود مبادا دخترش در راه بازگشت از طوفان بترسد
یا اینکه رعد و برق بلایی بر سر او بیاورد ، تصمیم گرفت که با اتومبیل بدنبال دخترش برود .
با شنیدن صدای رعد و دیدن برقی که آسمان را مانند خنجری درید ،
با عجله سوار ماشینش شده و به طرف مدرسه دخترش حرکت کرد.
اواسط راه ، ناگهان چشمش به دخترش افتاد که مثل همیشه پیاده به طرف منزل در حرکت بود ،
ولی با هر برقی که در آسمان زده میشد ، او می ایستاد ، به آسمان نگاه می کرد و لبخند می زد
و این کار با هر دفعه رعد و برق تکرار می شد.
زمانیکه مادر اتومبیل  خود را به کنار دخترک رساند ، شیشه پنجره را پایین کشید و از او پرسید :

" چکار می کنی ؟ چرا همینطور بین راه می ایستی؟"
دخترک پاسخ داد،" من سعی می کنم صورتم قشنگ بنظر بیاید، چون خداوند دارد مرتب از من عکس می گیرد."

در طوفانها لبخند را فراموش نکنید




چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩ | نظرات شما ()

جلسه محاکمه عشق بود

 

 

و قاضی عقل

و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود

یعنی فراموشی

قلب تقاضای عفو عشق را داشت

 

 

 

ولی همه اعضا با او مخالف بودند

قلب شروع کرد به طرفداری از عشق

اهای چشم مگر تو نبودی که هر روز ارزوی دیدن اونو داشتی

ای گوش مگر تو نبودی که در ارزوی شنیدن صداش بودی

یا تو ای لب مگر تو نبودی که در اتش بوسه زدن به او میسوختی

و شماپاها که همیشه اماده رفتن به سویش بودید

حالا چرا اینچنین با او

مخالفید.........

 

همه اعضا روی برگرداندند و به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند

تنها عقل و قلب در جلسه مادند

عقل گفت :دیدی قلب همه از عشق بیزارند

ولی من متحیرم که با وجودی که عشق بیشتر از همه تو را ازرده

چرا هنوز از او حمایت میکنی

 

 

 

قلب نالید:که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود

و تنها تکه گوشتی هستم که هر ثانیه کارثانیه قبل را تکرار میکند

و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم

پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابود شوم...

 

 

 




چهارشنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٩ | نظرات شما ()

دوتا سگ می خواستن با هم ازدواج کنن عروس موقع بله گفتن میگه : اجازه پدر سگم , مادرسگم , برادرهای توله سگم و خود تخم سگم واق واق 



کره خره از مامانش پرسید:من چطور به دنیا اومدم؟مامانش گفت:بابای خرت خر شد, عاشقه منه ماده خر شد, منه خرهم خر شدم, عاشقه اون نره خر شدم, این طوری شد که خر تو خر شدو, کره خری به در شد



روباه به زاغ گفت : به به چه سری، چه باسنی، عجب سینه ای، زاغ گفت: غلط زیادی نکن. اون موقع که گولم زدی کلاس سوم دبستان بودم الان شوهر دارم.





فیله یه مرد لخت رو میبینه میزنه زیر خنده. مرده میگه چرا میخندی؟ فیله میگه تو چجوری با این آب میخوری




به خروسه میگن : چرا خدا به تو دست نداده ؟ میگه : خوب وقتی به مرغ ممه نداده من دست رو میخوام چیکار ؟



یه مورچه عاشق دختر همسایشون میشه 3 روز بعد میفهمه چای خشک بوده.



یه سیب زمینی قل میخوره میره تو لونه ی جوجه تیغی جوجه تیغی هم داد میزنه آخ جون داداشی از سربازی برگشته !




دو تا سوسک پولدار عروسی میکنند.ماه عسل میرن توالت فرنگی.



یک روز یک پشه مشروب میخوره مست میکنه میره دم کارخونه پیف پاف میگه نفس کش بیا بیرون




از یه مار میپرسن نظرت راجع به عشق و عاشقی چیه؟ میگه پدر عشق و عاشقی بسوزه....من یک سال به پای دختر همسایه نشستم بعد فهمیدم شلنگ بوده




انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس